سلام به دوستان عزيزم خوشحالم که به وبلاگ هندیجان سرزديد&&&دوستان عزيز لطف کنيد و نظرخودتون رو درمورد وبلاگ بديد&&&ودر صورت نياز به مديريت به او ايميل بزنيد &&&در ضمن آماده تبادل لينک با وبلاگ هاي ديگر نيز هستيم با تشکر مديريت وبلاگ اصغر شنبدي ***&&&

هــنـــــــــدیــجـــــــــان

هــنـــــــــدیــجـــــــــان

هندیجان شهری خفته در خاک



About Weblog


زاده هندیجان هستم و سعی میکنم و می کوشم که شهر خود را آباد کنم


Menu

صفحه نخست
پست الکترونیک
آرشیو وبلاگ

Recent Posts

کـــوکـــر
نمونه‌ای از شعر مردم هندیجان
آبزیان رودخانه ی زهره هندیجان
شناورهای مختلف قدیمی
محرم در هندیجان
نمای پل
نمایی از لنجها
نمایی از لنج
میدان لنج
هندیجان بندری ناشناخته در استان خوزستان

Archive

آبان 1391
مرداد 1390
خرداد 1390
اردیبهشت 1390

Links

میثم موسوی
شهدای هندیجان
SAEED STAR
شهر هندیجان
اصغر شنبدی

Rss

اصغر شنبدي



کوکر شکم سفید (طلایی)



راسته کبوتر - تیره باقرقره ییان
نام انگلیسی : Pin-tailed Sandgrouse


طبق نظرات پرنده‌شناسان و نیز دوستداران طبیعت در رای گیری مجله پرنده‌شناسی خاورمیانه، «کوکر طلایی نر» (عکس بالا) زیبا‌ترین پرنده موجود در خاورمیانه شناخته شده‌است. به عبارتی؛ زیباترین پرنده ایران.

کوکرها در ایران:

تا سال های قبل از انقلاب، دشتهای ایران میزبان هفت نوع کوکر(کوکر بر وزن کوثر) بودند:
1.کوکر شکم سفید (طلایی) (Pin-tailed Sandgrouse )
2. کوکر سبخی ( سبخ : شوره زار) یا کوکر شکم بلوطی ( Chestnut-bellied Sandgrouse ) .
3.کوکر راه‌راه (Lichtenstein’s Sandgrouse)
4. کوکر شکم سیاه (Black-bellied Sandgrouse)
5. کوکر خالدار (Spotted Sandgrouse)
6. کوکر گندمی (Coronated Sandgrouse)
7.کوکر دم دراز (Pallas’s sandgrouse)

در سالهای قبل و با بی توجهی و بی اهمیتی نسبت به حیات وحش و باز بودن دست مردم برای نابودی محیط زیست ایران، به تدریج از شمار کوکرهای سبخی (شکم بلوطی) کاسته شد بطوری‌که بعد از سال 1361 تاکنون هیچ کوکر سبخی (شکم بلوطی) در جنوب ایران دیده نشده است. کوکر طلایی در حال حاضر تنها میهمانی است که هر بهار به ایران سر می‌زند، اما همین کوکر نیز که قبلا در گله هایی هشت هزارتایی به جنوب ایران مهاجرت می‌کرد، اکنون در دسته‌هایی صد تا دویست عددی دیده می‌شود. کوکر نر مجموعه‌ای هنرمندانه از درهم آمیختن رنگین کمانی از رنگهای سرخ زعفرانی-سرخ جگری – سبز یشمی – زرد طلایی – زرد آجری- قهوه‌ای روشن – سفید برفی و سیاه زاغی – خاکستری روشن و نیز نارنجی پررنگ است. نوع ماده آن نیز با سینه‌ای سفید و پشتی زرد رنگ همراه با خطوط راه‌راه سیاه و سفید و زرد آجری، زیبایی خاص و چشمگیر خودش را دارد. چشمان کوکر به قدری زیبا هستند که انسان از تماشای آن سیر نمی‌شود. کوکر همچنین جزو پرندگان پر صداست و چه به هنگام پرواز و چه در وقت دانه چینی و جفت‌گیری، با صدایی شبیه به غو غو کردن به نحو دلنشینی آواز می‌خواند و روح دشت و آسمان را زنده نگه می‌دارد.

در سال 1351 تمبری با طرح این پرنده زیبا منتشر شد.

چطور پیدایش کنیم:

اندازه کوکر شکم سفید 37 سانتی‌متر ( با احتساب پرهای بلند دم ) است.
در حالت نشسته منطره کبک کمرنگی را دارد که چمباتمه زده است ولی به وسیله پرهای میانی دمش که نوک تیز و دراز هستند به آسانی تشخیص داده می‌شود . کوکر شکم سفید در پرواز ظاهرا بی گردن به نظر می‌آید و نشانه‌های دیگر تشخیص آن در این حالت عبارت است از بالهای دراز و نوک تیز، سفیدی شکم و سطح زیرین بالها. پوشپرهای بال بلوطی، تارک خاکستری ، صورت زرد نارنجی ، گلو و چانه سیاه و بالاخره نوار سینه‌ای پهن بلوطی رنگ دارد‌.
کوکر شکم سفید ماده؛ سطح پشتی زردرنگ با راهراه عرضی ظریف به رنگ های سیاه ارغوانی دارد .گلو و سطح شکمی آن سفید است با دو یا سه نوار باریک سیاه در ناحیه سینه.
کوکر شکم سفید نر؛ در زمستان به ماده شباهت پیدا می کند ولی راه‌راه ارغوانی سطح پشتی را ندارد‌، پرواز این پرنده سریع و شبیه پرواز سلیم طلایی است‌، اغلب به صورت گله های بزرگ دیده می‌شود که ضمن پرواز دسته‌های کوچکی از آنها جدا می‌شود‌.

زیستگاه :

در دشت های خشک و پر گرد و غبار‌، فلات‌های مرتفع و سنگلاخ و زمین‌های گلی خشک شده دیده می‌شود‌.
روی زمین آشیانه می‌‌سازد و نکته جالب اینجاست کوکرهای طلایی نر و ماده، به نوبت روی تخم‌ها می‌خوابند.

پراکندگی :

کوکر شکم سفید از جمله پرندگان بومی ایران است که در ۱۵ سال گذشته از پراکندگی فراوانی برخوردار بوده است، اما در حال حاضر به رغم کاهش چشم‌گیر این پرنده، از وضعیت تعداد و پراکندگی آنها اطلاع دقیق و مستندی در دست نیست.

کوکر شکم سفید (طلایی) در حال انقراض است!



کوکر پرنده ای بسیار کم جرات است و با دیدن انسان به شدت وحشت می‌کند. به علاوه مثل گنجشک، به هیچ عنوان با قفس خو نمی‌گیرد و خانگی نمی‌شود. به همین دلیل اگر آنرا در قفس کنید، با دیدن اولین انسان آنچنان پر می‌زند و خود را به در و دیوار می‌کوبد تا خونین و مالین شود و بیافتد و بمیرد.

در باور مردم:

در افسانه های مردم لر و عرب هندیجان و روستاهای ماهشهر، حکایتهای بسیار زیبا و دلنشینی از کوکر ها وجود دارد. از آن جمله این اعتقاد محکم که کوکر ها شاه دارند!

 

 

کوکر( بر وزن کوثر) پرنده ای است دانه خوار از راسته پرندگان Near passerine ( با passerine ها کهPasseriformesهم نامیده می شوند معادل گرفته نشود) به زبان انگلیسی به آن sandgrouse و در زبان عربی به آن قطا می گویند. در برخی از نقاط ایران (باقر قره) نیز نامیده می شود. در نگاه اول کوکر به کبک و بلدرچین شبیه است و در پرواز نیز به کبوتر می ماند اما از نظر پرنده شناسی دارای خانواده ای مستقل از آنهاست که Pteroclidiformes نامیده می شوند و ویژه گی های خاص خودشان را دارند. چهارده ( وبه تعریفی دیگر شانزده) نوع کوکر در جهان وجود دارند. کوکر عموما پرنده ای مهاجر است که در بیابانها و دشتهای نیمه بیابانی و خشک زندگی می کند و در دو فصل بهار و پاییزبه سرزمینهایی بسیار دور دست مهاجرت میکند. در فصل بهار برای جفتگیری و تخم گذاری به به بوته زار های نیمه بیابانی و سرزمینهای گرمی که پوشیده از گیاهان بوته ای و دانه دار است پروازمی کند و با آغاز پاییز گریزان از باران و برف به مناطق سرد اما خشک بیابانی باز می گردد. مغولستان – ازبکستان – قرقیزستان - بخشهایی از شرق روسیه و سراسر ترکیه زیستگاههای پاییزی و زمستانی کوکر و ایران – کویت- عراق- هند – پاکستان- اسرائیل(فلسطین) – سوریه – تونس – مراکش و اسپانیا مهمترین زیستگاه بهاری و تابستانی آن هستند. اما استثناء هایی هم وجود دارند. نوعی از کوکرها در قطب شمال و نوعی دیگر در جزیره مادگاسکار( جنوب شرق آفریقا) نیز زندگی می کنند. استثناء اول با جثه ای نسبتا بزرگتر از دیگر کوکرها پرهایش کاملا سفید بوده و با آب و هوای قطبی خو گرفته است و مهاجرت نمی کند .استثناء دوم هم که در جایش سکونتی دائم دارد -جثه ای نسبتا کوچکتر از سایر کوکرها ست و آب و هوای مرطوب و اقیانوسی را می پسندد.از آنجا که عمدتا کوکرهای جهان از پنج نوع کوکری هستند که در خاورمیانه جفت گیری و تخم گذاری می کنند – دانشمندان پرنده شناس کوکر را به عنوان پرنده ای خاورمیانه ای می شناسند بطوریکه حتی مجله تخصصی پرنده شناسی منطقه خاورمیانه ( کوکر sandgrouse ) نام دارد. کوکر در ایران پرنده ای گمنام باقی مانده است و به جز دو کوکر خشک شده در موزه تاریخ طبیعی دانشگاه شیراز ( با این توضیح کوتاه در کنارشان که : کوکر- محل صید هندیجان! ) و نیز درج چند عکس از کوکرهای غرب آسیا و قطب شمال در مجله دانستنیها ( بین سالهای ۱۳۵۸ تا ۱۳۷۸) دیگر هیچ اثری یا نوشته ای درباره کوکر در مراکز علمی و مطبوعات ایران ندیدم.البته از تلوزیون هم که هیچگاه توقع دیدن یا شنیدن برنامه ای مثبت و انسانی را نداشتم.

همانگونه که گفته شد حدود شانزده نوع کوکر شناخته شده در جهان وجود دارند که اندازه آنها معمولا بین 25 تا 35 سانتی متر و وزنشان نیز بین 250 تا ۴۰۰ گرم است. رنگ بین انواع کوکرها نیز از نوعی به نوع دیگر متفاوت است و در شش نوع آن رنگ پرها ( وتا حدودی وزن) کوکر نر با ماده بسیار تفاوت دارد اما دردیگر کوکرها نر و ماده آن بسیار شبیه به هم هستند. کوکر ماده در هر بهار دو تا سه تخم می گذارد و هر دو کوکر نر و ماده به نوبت روی تخها و در لانه ای که به روی زمین و در میان بوته های دانه دار ساخته اند می خوابند. انداز تخمها حدود یک سوم تا نصف اندازه تخم یک مرغ محلی است و زمینه ای به رنگ شیری پررنگ با خالهایی قهوه ای دارد. جوجه ها بعد 18 تا 21 روز از تخم بیرون می آیند و بعد از پنج ماه قادر به پرواز هستند.جوجه های نر و مادهء نابالغ تا زمانی که به سن پرواز نرسیده اند رنگ پرهایشان شبیه به هم است و از یکدیگر قابل تشخیص نیستند.

نوشته شده در چهارشنبه سوم آبان 1391ساعت 16:28 توسط اصغر شنبدی |


سلام بر هندیجان

سلام من به "هندیجان"، پیام من به سامانش *** به خاک پاک زر خیزش، به خورشید درخشانش

پیام من به باغ و راغ و کوه و دشت هموارش *** به خاک پاک و آب صاف ودریا وبیابانش

به رود "زهره ی" جوشان که پیچانست در کهسار *** به نخلستان زیبایش، به دریای خروشانش

درود من به پاکانش، ستود من به نیکانش *** به تل خاک "پهکانش" که جا مانده ز دورانش

سلام من به "شاه مشهد"، به "قبر سید" مغفور *** به "میر رحمان" معروفش که جانکاهد مارانش

کنونش "هندیان" نامند، لیکن جای دیرینش *** بود نزدیک "مهرویان"، به تاریخ درخشانش

تو در تاریخ مشهوری ولی افسوس مهجوری *** چو شد آن شوکت دیرین، بکن بر من نمایانش

اگر قهر طبیعت زیر و رو بنمود و ویرانت *** چرا در رفتی از جای و نه برکندی تو بنیادش

تو ای "سی نیز"، ای سی نیز سر گردان *** چرا در زیر یم خفتی و ترسیدی ز طغیانش

(این شعر یک شب قبل از بمباران هندیجان سروده شده - ۱۷/۰۱/۱۳۶۷)

 

اوزان قدیم

زاشک دیده پایش ریختم من - بسنگ هندیون «هُمبَرسه غازی»

به او گفتم بگیر این «نِسبِکی» دل - که دارد در درونش با تو رازی

بکن رحمی به من «نیمه نیمی» - مرا کن غرق در «دو نیم» نازی

منم محتاج «پیناری» محبت - بجز عشقت ندارم هیچ بازی

دلت چون سنگ «نیمی» سخت باشد - نداند راه و رسم دلنوازی

«سه پیناری» تو را مهر و وفا نیست - به هجرانت چو شمعم می گدازی

جوابم گفت با طعن و تمسخر - تو گنجشکی کجا در خورد بازی

تو چون «دُسّیر» بر قلبم ثقیلی - تو را ارزش نباشد «نیم غازی»

فراموشم نما چون «مَن» ندارم - به «پَشتیرت» به «دَخسیرت» نیازی

نه «نیمن» خواهم از تو نی «سه دَخسیر» - نمی رقصم دگر با هیچ سازی

«من کوچک» «من هاشم» ز عشقت - ندارد پیش من قدر پیازی

تجلّی بهر اوزان قدیمی - گرفت الفاظ را نیکو به بازی


  • هُمبَرسه غاز = ۶۲٫۲۵ گرم
  • نِسبِک = ۱۲۵ گرم
  • پینار = ۱۰۰۰ گرم
  • دو نیم = ۲۰۰۰ گرم
  • دُسّیر = ۴۰۰۰ گرم
  • پَشتیر = ۸۰۰۰ گرم
  • دَخسیر = ۱۶۰۰۰ گرم
  • سه دَخسیر = ۴۸۰۰۰ گرم

از محمد حسن تجلی - هندیجان - ۱۳۴۷

 

نوشته شده در شنبه بیست و دوم مرداد 1390ساعت 10:34 توسط اصغر شنبدی |


      در طول یکسال بررسی مرکز تحقیقات شیلات خوزستان مشخص شده است که در رودخانه هندیجان 2981 قطعه ماهی مشتمل بر 28 گونه ماهیان آب شیرین، آب شور و ماهیان مهاجر یافت می شود. علاوه بر این آبزیان، موجودات تک سلولی بیشماری در این رودخانه زندگی می کنند.

در اینجا تنها به ذکر بعضی از ماهیان رودخانه هندیجان پرداخته شده است .

1- گروه ماهیان آب شیرین: 6 گونه بوده و تقریباً در بالای رود هندیجان یافت می شود. در منطقه ای که رود شیرین به رودخانه شیرین(زهره) وصل می شود،اجتماع این ماهیها بسیار است.

2- گروه آبزیان مهاجر به رودخانه: همینطور که از نامشان پیداست،گونه های این گروه در فصول تحت تأثیر بعضی فعالیتهای بیولوژیک نظیر تخم ریزی به رودخانه مهاجرت می نمایند.

در رودخانه ی هندیجان این گروه از آبزیان مشتمل بر دو گونه اند:

الف )صبور   ب) بیاح

3 – گروه آبزیان وابسته به آب شور: شامل 50 گونه اند و عمدتاً در ایستگاههای نزدیک مصب صید شده اند. 

ماهیان آب شیرین عبارتند:

ماهی سرخه یا سرخو، ماهی بچ

ماهیان آب شورعبارتند:

ماهی گواف، ماهی خارو، ماهی سرریگو، ماهی راشگو، ماهی شوریده، ماهی شانک، ماهی ختیروک، ماهی سرز، ماهی تیه بلو، ماهی سگ دندان، و میگو

 

 

ماهیان مهاجر رودخانه ای عبارتند:

ماهی صبور، ماهی بیاح_زوری

نوشته شده در جمعه بیست و یکم مرداد 1390ساعت 13:36 توسط اصغر شنبدی |


 

بلم:

    بلم نوعی دیگر از جهازات دریائی است. جلو و عقب آن بلند است، اگر بادبانی باشد، در بنادر نزدیک خلیج فارس سفر می کند و چون موتور در آن نصب شود، بلم موتوری است. بلم دارای یک شراع و یک دکل و یک چراغ در شب است.

ماشوه:

   نوع بزرگ آن برای مسافرت و آمد و رفت و حمل بار به همه بندرهای ساحلی خلیج فارس در کرانه ی ایران مورد استفاده است. ساختمان آن شبیه «جالبوت» است و از دسته ی قایقهای کوچک است. اگر عقب آن پهن و جلو آن راست و نوک تیز باشد، یکی از انواع جالبوت بشمار می رود.

بوم:

    شکل آن شباهتی با بلم دارد ولی بزرگتر از بلم است. سینه ی آن به شکل بلم رو به بالا و بلند است و با چوب به شکل مایلی به طول سی تا سی و پنچ متر ساخته می شود. بوم اغلب دارای دو دکل است و در دریا با در نظر گرفتن وضع هوا، با یک بادبان یا دو بادبان حرکت می نماید. در حال حاضر بوم ها را موتوری کرده اند.

هوری:

    هوری کوچکترین نوع قایقی است که از یک تنه ی درخت مجوف بدون آنکه میخی در آن بکار برده شود، می سازند.قسمت زیرین آن که بر روی آب می لغزد مسطح است. جلو و عقب آن مانند بلم است و کم و بیش وسیله ی حمل ونقل کنار ساحل است. روی گل و لای ساحلی هنگام کمی آب نیز قابل حرکت است. قسمت تحتانی آنرا«بیس» نامند. هوری با یک پارو که آنرا غرّابه نامند، رانده می شود. پاروزن در عقب آن می نشیند و از سوی دم پارو می زند.

 

کلک:

    چند تخته چوب چهار گوش بهم بسته ای در زیر آن خیکهای آکنده از باد قرار می دهند و با «مردی» که نام پاروی آنست، آنرا می رانند. کلک جزء قا یقهای کوچک است.

    به غیر از هوری، کلک، بلم و بوم می توان به شگفه یا قفه، بگّاره، شوئی، بغله، غنچه، سنبوک، ناکوآ، مجبله و ...اشاره کرد. اگر چه این جهازات امروز در رودخانه هندیجان یا خور بحرکان استفاده نمی شود، اما در قدیم از این جهازات فراوان یافت می شد.

    در قدیم بعلت نبودن قطب نما برای راهنمائی، از ستارگان استفاده می شد و یا معمولاً افراد با تجربه ای بودند که بعلت شناخت موقعیتها و وضعیت جوی ستارگان، جهت ها را مشخص می کردند و حتی قبل از طوفان یا باران خبرآنرا با علامتی به دیگر لنجها می دادند.

ستارگان مشهودی که راهنمای دریانوردان خلیج فارسند عبارتند از :

یاه، فرگد، نعش، ناگه، عیوق، واقع، سماک، ثریه، تیر، جوزا، اکلیل، عقرب، سهیل، مغیب، سوروباش، قطب.

نوشته شده در جمعه بیست و یکم مرداد 1390ساعت 13:30 توسط اصغر شنبدی |


نوشته شده در شنبه یکم مرداد 1390ساعت 23:35 توسط اصغر شنبدی |


نوشته شده در یکشنبه یکم خرداد 1390ساعت 13:2 توسط اصغر شنبدی |


نوشته شده در یکشنبه یکم خرداد 1390ساعت 12:52 توسط اصغر شنبدی |


نوشته شده در یکشنبه یکم خرداد 1390ساعت 12:47 توسط اصغر شنبدی |


نوشته شده در شنبه سی و یکم اردیبهشت 1390ساعت 13:2 توسط اصغر شنبدی |


به گفته روزنامه جمهوری

هنديجان (هنديون، هنديان، هنديگان) يكي از شهرهاي تاريخي ايران با قدمتي بيش از 3000 سال، در جنوب شرق استان زرخيز و كهنسال خوزستان و در 75 كيلومتري جنوب شرقي بندرماهشهر در غرب شهرستان بهبهان و در شمال شرقي خليج‌فارس و همچنين در شمال بندر ديلم قرار گرفته است. رودخانه‌اي موسوم به (زهره) اين شهر را به دو نيمه شمالي و جنوبي تقسيم مي‌كند. ارتفاع اين شهر نسبت به دريا 5 متر است. بطور كلي هنديجان بندري است كه در 15/30 درجه عرض جغرافيايي و يك درجه طول شرقي اهواز قرار دارد. آباديهاي هنديجان در قرون اخير بسيار بوده‌اند ولي به علت بيماري طاعون در سال 1247 قمري روبه خرابي نهاد اين منطقه در حدفاصل استان خوزستان و بوشهر و در محور ترانزيتي استانهاي فارس، بوشهر و هرمزگان واقع شده اين شهر در كناره‌هاي خليج‌فارس مرز آبي بطول يكصد كيلومتر را دارا است.
تاريخچه هنديجان
آثار بدست‌آمده در اين منطقه نشان مي‌دهد كه در هزاره چهارم پيش از ميلاد انسان‌هاي متمدن در هنديجان مي‌زيسته‌اند. تپه‌هاي تاريخي متعدد و نوشته‌هاي جغرافيدانان قرون اوليه اسلامي نظير "ابودلف مهلل خزرجي" در مورد آثار تاريخي "هنديجان" كه قديمي‌ترين سند مكتب در مورد آثار تاريخي هنديجان است شاهد ديگري بر رونق اقتصادي و زندگي اجتماعي سازمان يافته مردم اين ديار در هزاره پيش از ميلاد است وجود لغات و اصطلاحات تاريخي كه ريشه در زبان عيلامي دارد و آيين‌هاي نمادين حاكي از گذشته‌هاي پربار فرهنگي و غني آن است. در نزديكي هنديجان آثار بندر تاريخي "مهرويان يا مهروبان" و شهر تاريخي "ريواردشير" قرار داشته است كه مهرويان از دوره عيلامي تا قرن چهارم هجري و احتمالا تا مدتها بعد نيز بندر تجاري مهمي بوده است كه از طريق آن كالاهاي سرزمين‌هاي دور و نزديك و حتي كشور چين وارد منطقه مي‌شد و نيز مشاهده شده است كه در شهر "ريواردشير" كشتي مي‌ساختند. اين منطقه در قرون اوليه اسلامي بزرگاني چون علي بن مهزيار اهوازي را در دامان خود پرورش داده است.
وجه تسميه هنديجان
در مورد وجه تسميه هنديجان مي‌بايست بسيار بحث كرد و تحقيق و تجسس نمود، زيرا تاكنون از تفحص بيشمار هنوز آنچنان كه بايد و شايد معلوم نشده است كه نام هند از كجا آمده است در اين خصوص داستانهاي بسياري نقل شده است، مثلا جنگ ايرانيان و هندوان يا ورود رامشگران هندي به فرمان بهرام گور، اما اين داستانها چندان قطعي و دقيق به نظر نمي‌رسند، البته بايد متذكر شد كه شهرها و دهات بسياري در ايران با كلمه هند شروع شده‌اند ازجمله هندوآباد مهاباد، - بيرجند، - هندوانه در كوچه‌اصفهان و غيره بسياري از مورخان معتقدند كه نام قديم خوزستان (هند) بوده است و چون خوزستان به معني شكرستان و يا سرزميني كه نيشكر در آنجا خوب به عمل مي‌آيد پس هند هم شكر و هندوستان به معني شكرستان است. از اين جهت خوزستان را هند ناميده‌اند بحث در اين ارتباط بسيار طولاني است ولي اين منطقه در گذشته نامهاي مختلفي داشته كه از آن جمله مي‌توان به هنديگان و هندوان اشاره كرد. اين واژه پس از ورود اسلام به ايران به هنديجان و هنديان تغيير شكل يافته است. از ديدگاه واژه‌شناسي تمام اين كلمات از لفظ "هند" مشتق شده‌اند. با توجه به ديرينگي اين سرزمين به نظر مي‌رسد لغت هند ريشه در زبان سانسكريت دارد كه به معناي آب است. اين نظر را وجود رودخانه هنديجان كه به زهره موسوم و معناي "ايزدآب" هست بيشتر تاييد مي‌كند. بنابراين با توجه به مستندات ديگري كه در اين زمينه وجود دارد مي‌توان گفت هنديجان به معناي سرزمين "آب" است. هرچند وجود عده‌اي از مردم كشور هند در اين منطقه به دليل ارتباط تجاري از طريق خليج‌فارس و يا مهاجرت گروهي كه در برخي از منابع اشاره مي‌شود غير قابل انكار است.
جغرافياي تاريخي هنديجان
آثار قديمي تپه‌هاي باستاني پهكن (پهكون) در مدخل شهر هنديجان، تپه‌هاي مارضا در جنوب هنديجان ويرانه ه‌اي بندر قديمي و تاريخي مهروبان در قريه امام‌زاده عبدالله، تپه باستاني صاحب‌الزمان، برجي مردووشاه ابوالقاسم در روستاي دهملا همچنين ويرانه‌هاي روستاهاي هنديجان كه قدمتي 3000 ساله دارند آثار سد بند قريه بدراني (لب دريا) و تل گرگ در نزديكي رودخانه و دريا كه پلي نيز در آن منطقه بوده است. (بر روي رودخانه زهره) همچنين آثاري از وجود شهر باستاني بين روستاي بزي و كوت مرضا مي‌باشد كه مورخانه آنرا شهر ديرجان ناميده‌اند. آثار موجود در امامزاده سيدپير در روستاي آسياب، آثار موجود بين بندر مهروبان تا تپه كروك (روستاي باستاني) در جنوب هنديجان، همچنين آثار و پي‌هاي خانه‌هاي موجود از بندر مهروبان تا هنديجان كه به صورت زنجيروار وجود داشته است. از ديگر آثار مي‌توان اشاره‌اي نمود به ستونهاي آجري كه در اطراف هنديجان نشان دهنده حصاري بوده‌اند به دور شهر، يكي از اين ستونها پايين‌تر از روستاي چم‌رحمان در كناره رودخانه مشخص است. نيمي از اين ستون در آب است و نيمي تا سال 1369 در خاك بود كه بر اثر ريزش كناره رودخانه مشخص شده است. قطر آن در حدود 5 متر است. همچنين به نظر مي‌رسد كه حصاري به شكل نيمي در هنديجان جنوبي و نيمي در هنديجان شمالي و بر دو دروازه در دو قسمت رودخانه وجود داشته و نيز پلي مابين آن وجود داشته است. همچنين در سال 1369 در كنار رودخانه هنديجان بالاتر از امامزاده عباس علي سكه‌هايي يافت شد كه در حال حاضر در ميراث فرهنگي خوزستان وجود دارد اين سكه‌ها كه برروي آنها نوشته شده است آل‌بويه، نشان‌دهنده حكمفرمايي فرزندان آل‌بويه بر اين نواحي است. البته اينكه حسن (ركن الدوله) بر فارس حكومت مي‌كرده و هنديجان در آن زمان جزو پارس بوده است خود دليل محكمي بر حكمفرمايي فرزندان آل‌بويه بر اين منطقه است.
اقوام و طوايف ساكن در هنديجان
در هنديجان اقوام و طوايف بسياري زندگي مي‌كنند اين اقوام كه لر، عرب و ترك هستند اغلب به دلايل مختلف ازجمله درگيريهاي قومي، قبيله‌اي، مذهبي، اجتماعي يا جهت كسب درآمد و تجارت به اين ديار آمده‌اند. امروز جمعيت كثيري از اين طوايف در هنديجان و روستاهاي اطراف سكني گزديده‌اند و در كنار هم با همكاري و همياري و شركت در حل مشكلات منطقه‌اي و تصميم‌گيري در سرنوشت سياسي و اجتماعي خود زندگي مي‌نمايند و به كارهايي ازجمله صيادي، كشاورزي، دامداري، بازرگاني و تجارت مشغول هستند و جالب توجه اين است كه اكثر مردم اين منطقه را لرها و بندري‌ها تشكيل مي‌دهند. اعراب ساكن هنديجان نيز يا اعراب سامي هستند يا تيره‌اي از اعراب عثامنه كه محل زندگي اوليه اغلب آنها عراق بوده و بعد از آن به ايران مهاجرت كرده‌اند. دليل مهاجرت اين اعراب را مورخان درگيريهاي مذهبي و حمايت آنها از امامان شيعه(ع) و مبارزه با خلفاي اموي و عباسي ذكر كرده‌اند.
صيد و صيادي و شيلات
صنعت شيلات از قديمي‌ترين صنايع در اين منطقه است كه قدمت آن به بيش از 60 سال مي‌رسد حدود 60 درصد توليدات ماهي و ميگوي استان خوزستان از منطقه هنديجان صيد و برداشت مي‌شود كه بصورت نيمه سنتي بوده چنانچه اين بخش از صنعت، از حالت صنعتي خارج و مدرنيزه شود چيزي در حدود 20 هزار هكتار اراضي مستعد پرورش ميگو در كناره‌هاي دريا وجود دارد كه تقريبا نيمي از مطالعات آن صورت گرفته چنانچه پروژه مذكور راه‌اندازي شود قطعنامه تنها در سطح استان بلكه بخشي از نيازهاي پروتئيني كشور را هم تامين مي‌نمايد. منطقه بحركان كه جنوب هنديجان قرار دارد نيز از مناطق مهم گردشگري و صيد ميگوي صورتي و انواع ديگر ميگوهاي مرغوب منطقه خليج‌فارس به شمار مي‌رود كه در حوزه صيادي هنديجان واقع است.
گمرك
هنديجان به علت بندري‌بودن از ديرباز داراي گمرك بوده است مداركي دال بر سال تاسيس آن در دست نيست اما بنظر مي‌رسد كه از سال 1240 هـ.ش تا 1260 يعني دوران حكومت قاجاريه به صورت رسمي شروع بكار كرده است. البته آنچه كه مسلم است هنديجان در گذشته دور نيز داراي گمرك بوده يعني در قرون اول هجري به بعد كه بندر مهرويان در جنوب هنديجان فعلي مهمترين بندر جهان بوده است و هزينه‌اي كه بعنوان عوارض به صورت مالياتهاي مختلف از لنجهاي موجود گرفته مي شد به خزينه دولت وقت ريخته مي‌شده است. طبق اسناد موجود در شهرداري هنديجان گمرك هنديجان زماني در اجاره دولت بلژيك بوده است و سپس توسط دولت وقت اداره شده است لازم به ذكر است كه محل گمرك هنديجان تا قبل از سال 1300 هـ.ش در هنديجان مركزي بود.
بخش تجارت
هم‌اكنون حدود 170 لنج تجاري با ظرفيتهايي بين 50 تا 150 تن واردات و صادرات كالا را به كشورهاي حوزه خليج‌فارس (دبي و كويت) انجام مي‌دهند كه همين لنجها در زمان دفاع مقدس موقعيكه خرمشهر در اشغال دشمن بود، بخشي از نيازهاي جنگ را تامين مي‌نمودند و چنانچه بندر و گمرك هنديجان ارتقا يافته و تسهيلات لازم در اين منطقه فراهم شود و قوانين و مصوبات تسهيل‌كننده در اين بندر به اجرا درآيد، در كسب تجارت، اشتغالزائي و راه‌اندازي بازار، هنديجان مي‌تواند نقش بسيار موثري داشته باشد.
ماهشهر - خبرنگار روزنامه جمهوري اسلامي
* صنعت شيلات از قديمي ترين صنايع در اين منطقه است كه قدمت آن به بيش از 60سال مي رسد و حدود60درصد توليدات ماهي و ميگوي استان خوزستان از منطقه هنديجان صيد و برداشت مي شود.

نوشته شده در یکشنبه بیست و پنجم اردیبهشت 1390ساعت 19:27 توسط اصغر شنبدی |


ای رسیده ز ره! بخوان و بدان - واژه‌های قشنگ هندیجان

فارسی واژه‌های پر ز گهر - در هم آمیخته چون شهد و شکر

«بو» پدر، «کُـر» پسر بود جانم - «دی» تو را مادرست می دانم

«مُو» من، «ها» بله، «اوریس» عروس - «پیل» پول و چراغ هم «فونوس»

«تیه» را چشم و «پوز» بینی دان - مژه «مِرزنگ»، گو پسون «پستان»

«می» مو و «ری» ست صورت انسان - «کُم» شکم، «لیغرو» ست روده آن

«لُو» لب و «لُو» گم است در معنا - «گَپ» بزرگ و «گَپ» ست صحبت ما

یک «گُلپ» گونه‌ای بود شاداب - یک «گُلپ» جرعه‌ای بود از آب

«بُرگک» انداختن زدن چشمک - قصه‌های قدیم هم «مِتَلک»

«بُرگ» ابرو بود «بُت» است گَلوُ - «توره» روباه و گربه است «گُلو»

«مُشک» موش است و «پخشه» است مگس - این دو حیوان موذی و ناکس

«حونه» خانه است و «تو» اتاق نشین - «نوگه» را ناودان بدان به یقین

آنکه گوید «نِها» به جای جلو - نام گرداب را نهد «پیتنو»

ساقه گندم و جو است «کِلوُر» - تلخ «تهل» است و شور باشد «سور»

هرچه را خواستی بگو «ایخُم» - ور نمی خواهیش بگو «نیخُم»

«نیترُم» یعنی آنکه نتوانم - «ایترُم» عکس «نیترم» دانم

از چغندر سؤال کردی دوش - نام آن «چُندر» است باش بهوش

تخم مرع است «خایه»، «آش» چلو - آب «اُو» باشد و گلاب «گُلو»

«اَرس» را اشک و «گیروَه» گریه بخوان - نام «میمون» بنه تو بر مهمان

«پَرپروک» است نام پروانه - «کَلو» آمد به جای دیوانه

نوشته شده در جمعه بیست و سوم اردیبهشت 1390ساعت 10:48 توسط اصغر شنبدی |


  • آشپِِلا عیب اُسوُم ایکُنِه (آبکش عیب کف گیر می کنه)=دیگ به دیگ میگه روت سیاه
  • اوخُون نه کارِ بُزه = کار هر بز نیست خرمن کوفتن
  • کُررُوش دَم دیوار نَخَردِه (آرنجش به دیوار نخورده) = یعنی سرد و گرم روزگار را نچشیده
  • اَ نمیرُم نه پیرُم (اگه نمیرم هنوز پیر نیستم) = یعنی آخر کارش را هم می بینیم
  • ایبَرِت سر رو تشنه ایارِت (می برت رودخانه و تشنه برمی گردانت) =نشانه زرنگی و زیرکی کسی است
  • مُو ایگُم نرِه او ایگِه بدوشِش = من میگم نر است او میگه آنرا بدوش
  • مِی نوگهٔ دیراندازه (مثل ناودونی که آب را دور پرتاب میکنه) = کسی که فقط به درد غریبه‌ها می خوره
  • چارهٔ خر نیتَره پِی کُره خره ایشکَنه (حریف الاغ نمیشه پای بچه الاغ را می شکند) = کسی که حریف اصل نمیشه به فرع می‌پردازد
  • مِن شهر کُورَل باید دَس بِنی ری تیت (در شهر کورها باید دستت را روی چشمت بزاری) = همرنگ جماعت شی
  • اگه مُلایی سرِ قبر خُت بخون = اگه بلدی خودت انجام بده
  • دل بِینِی دلِه = دل به دل راه داره
  • مِن شهر کورَل یِه تیه‌ای هم پادشایه (در شهر کورها آنکه یک چشم داره پادشاهست) = از جهل عده ای، آن که کمی عاقل است سردسته شده .
نوشته شده در جمعه بیست و سوم اردیبهشت 1390ساعت 10:45 توسط اصغر شنبدی |


هندیجان (هندیون، هندیان، هندیگان) یکی از شهرهای تاریخی ایران با قدمتی بیش از ۳۰۰۰ سال، در جنوب شرقی استان خوزستان و در ۷۵ کیلومتری جنوب شرقی بندر ماهشهر در غرب شهرستان بهبهان و در شمال بندر دیلم قرار گرفته است. رودخانه‌ای موسوم به هندیجان یا زهره این شهر را به دو نیمه شمالی و جنوبی تقسیم می‌کند.

هندیجان بندری است که در ۳۰٫۱۵ درجه عرض جغرافیایی و ۴۹٫۴۳ درجه طول شرقی شهرستان اهواز قرار دارد و ارتفاع این شهر از سطح دریا به ۵ متر می‌رسد. آبادیهای هندیجان در قرون اخیر بسیار بوده اند ولی به علت بیماری طاعون در سال ۱۲۴۷ هجری قمری شهر هندیجان رو به خرابی نهاد.

زبان این دیار فارسی با گویش محلی (گویش بندری) است که البته تشابهات بسیاری میان این گویش و گویش اقوام بختیاری وجود دارد.

 

تاریخچه

آثار بدست آمده در این منطقه نشان می‌دهد که در هزاره چهارم پیش از میلاد انسان متمدن در آن می زیسته است . تپه‌های تاریخی متعدد و نوشته‌های جغرافیدانان قرون اولیه اسلامی نظیر « ابودلف مهلل خزرجی » در مورد آثار تاریخی " هندیجان " که قدیمی‌ترین سند مکتوب در مورد آثار تاریخی " هندیجان " است شاهد دیگری بر رونق اقتصادی و زندگی اجتماعی سازمان یافته مردم این دیار در هزاره پیش از میلاد است . وجود لغات و اصطلاحات تاریخی که ریشه در زبان عیلامی دارد و آیین‌های نمادین حاکی از گذشته‌های پربار فرهنگی و غنی آن است .

در نزدیکی " هندیجان " آثار بندرتاریخی « " مهرویان یا مهروبان " » و شهر تاریخی « " ریواردشیر" » قرار داشته است که "مهرویان" از دوره عیلامی تا قرن چهارم هجری و احتمالا تا مدتها بعد نیز بندرتجاری مهمی بوده است که از طریق آن کالاهای سرزمین‌های دور و نزدیک و حتی کشور چین وارد منطقه می‌شد و نیز مشاهده شده است که در شهر " ریواردشیر" کشتی می ساختند. رونق و آبادانی "هندیجان" علیرغم جابجایی محل شهر به دلیل تغییر مسیر رودخانه پس از اسلام نیز ادامه یافت و این منطقه در قرون اولیه اسلامی بزرگانی چون علی بن مهزیار اهوازی (هندیجانی) را در دامان خود پرورش داده است .

وجه تسمیه هندیجان

این منطقه در گذشته نامهای مختلفی داشته که از آن جمله می‌توان به " هندیگان " و " هندوان " اشاره کرد. این واژه پس از ورود اسلام به " ایران " به " هندیجان " و " هندیان " تغییر شکل یافته است. از دیدگاه واژه‌شناسی تمام این کلمات از لفظ « هند » مشتق شده اند. با توجه به دیرینگی این سرزمین به نظر می‌رسد لغت " هند " ریشه در زبان سانسکریت دارد که به معنای آب است . این نظر را وجود رودخانه " هندیجان " که به زهره موسوم و معنای " ایزد آب " هست بیشتر تایید می‌کند. بنابراین با توجه به مستندات دیگری که در این زمینه وجود دارد می‌توان گفت " هندیجان " به معنای سرزمین " آب " است. هرچند وجود عده‌ای از مردم کشور هند در این منطقه به دلیل ارتباط تجاری از طریق خلیج فارس و یا مهاجرت گروهی که در برخی از منابع اشاره می‌شود غیرقابل انکار است. اما بعید به نظر می‌رسد که وجود آنها بر وجه تسمیه " هندیجان " تاثیری گذاشته باشد.

جغرافیای تاریخی هندیجان

آثار قدیمی تپه‌های باستانی پهکن (پهکون) در مدخل شهر هندیجان، تپه‌های مارضا در جنوب هندیجان، ویرانه‌های بندر قدیمی و تاریخی مهروبان در قریه امامزاده عبدالله، تپه باستانی صاحب الزمان، برجی، مردو و شاه ابوالقاسم در روستای دهملا، همچنین ویرانه‌های روستاهای هندیجان که قدمتی ۳۰۰۰ ساله دارند. آثار سد بند قریه بدرانی (لب دریا) و تل گرگ در نزدیکی رودخانه و دریا که پلی نیز در آن منطقه بوده است (بر روی رودخانه زهره)، همچنین آثاری از وجود شهر باستانی بین روستای بزی و کوت مهنا می‌باشد که مورخان آنرا شهر دیرجان نامیده اند. آثار موجود در امامزاده سید یبر در روستای آسیاب، آثار موجود بین بندر مهروبان تا تپه کدوک (روستای باستانی) در جنوب هندیجان، همچنین آثار و پی‌های خانه‌های موجود از بندر مهرویان (مهروبان) تا هندیجان که به صورت زنجیروار وجود داشته است.(در بین مردم این دیار داستانی رایج است که می‌گوید:"اگر بزغاله‌ای در مهروبان بر روی سقف خانه‌ها حرکت می‌کرده در هندیجان پایین می‌آمده است".)

از دیگر آثار می‌توان اشاره‌ای نمود به ستونهای آجری که در اطراف هندیجان نشان دهنده حصاری بوده اند به دور شهر، یکی از این ستونها پایین تر از روستای چم رحمان در کناره رودخانه مشخص است. این ستون نیمی از آن در آب است و نیمی تا سال ۱۳۶۹ در خاک بود، که بر اثر ریزش کناره رودخانه مشخص شده است. قطر آن در حدود ۵،۴ متر است. همچنین به نظر می‌رسد که حصاری به شکل نیمی در هندیجان جنوبی و نیمی در هندیجان شمالی و بر دو دروازه در دو سمت رودخانه وجود داشته و نیز پلی مابین آن وجود داشته است. همچنین در سال ۱۳۶۹ در کناره رودخانه هندیجان بالاتر از امامزاده عباس علی سکه‌هایی یافت شد که در حال حاضر در میراث فرهنگی خوزستان وجود دارد. این سکه‌ها که بر روی آنها نوشته شده است آل بویه، نشان دهنده حکمفرمایی فرزندان آل بویه بر این نواحی است. البته اینکه حسن (رکن الدوله) بر فارس حکومت می‌کرده و هندیجان در آن زمان جزو پارس بوده است خود دلیل مستحکمی بر حکمفرمایی فرزندان آل بویه بر این منطقه است. از دیگر آثار باستانی موجود در این منطقه می‌توان به سنگهای نقوش داری اشاره نمود که در بدرانی در اعماق آب و کناره‌های رودخانه دیده می‌شود. قبرستانها نیز که برای باستانشناسان از اهمیت خاصی برخوردارند به ۶ قبرستان می‌رسند که هر کدام مربوط به دوره‌ای از تاریخ است. در خصوص قبرهای این قبرستانها آنچه به چشم می‌خورد تفکیکی بودن قبرهاست بدین صورت که جای مردان، زنان و کودکان مشخص است. قدیمی‌ترین قبرستان روبروی مدرسه شوکت (عندلیب) بوده است که با پیشرفت رودخانه به طرف شمال نیمی از آن را آب برده و نیمی دیگر احتمالاً تا سالهای آینده از بین خواهد رفت.

دیگر آثار تاریخی، طبیعی و معنوی هندیجان

خانه شاه عنبر، مسجد بحرینی، زیارت‌گاه شاهزاده قاسم، امامزاده نبی عاشور، امامــزاده بی بی علیه، امامــزاده عبدالله، امامــزاده بــی بــی عصمت، امامــزاده عمـران، امامزاده امیر حیل، شاهزاده ابوالقاسم، مسجـد شاه عنبــر، بــافت محلی کوهبـاد، تپـه‌بـزی یک، تپه‌بــزی دو، تپه‌مهرویان یک، تپه‌مهرویان دو، تپه سه تلون، تپه سه تلون دو، تپه سه تلون سه، تپه سه تلون چهار، تپه ابوالقاسم یک، تپه ابو القاسم دو، تپه ابوالقاسم، تپه مالکی یک، تپه مالکی دو، تپه برجی، تپه شاهزاده علی، تپه غوله، تپه کنار رود زهره، تپه کیلومتر ۱۳ هندیجان، تپه کیلومتر ۱۳ هندیجان - دیلم، محوطه ۳ راه غوله، محوطه ابو القاسم، محوطه شاهزاده ابوالقاسم، محوطه نبی عاشور، ساحل و اسکله بحرکان و چشمه رگ سفید از آثار تاریخی، طبیعی و معنوی هندیجان است.

مردم و اشتغال

ازنظر اقتصادی رودخانه " هندیجان " نقش تعیین کننده‌ای در زندگی مردم داشته و این تاثیر گذاری به میزانی بوده که قلمرو جغرافیایی و منطقه را نیز با نام رودخانه مشخص می‌کردند . رودخانه " هندیجان " که قسمتی از آن از سرچشمه(رشته کوههای زاگرس در استان کهگلویه و بویراحمد) تا " خلیج فارس" طی می‌شود و هشتمین رودخانه کشور است که ۴۹۰ کیلومتر طول دارد. این آبراه به عنوان یکی از مسیرهای تجارت خارجی از گذشته‌های دور مورد استفاده بوده است و هم اکنون نیز علیرغم کم شدن آب آن در فصول تابستان شناورهای با ظرفیت بیش از صد تن قادر به رفت و آمد در ان هستند . ضمن آنکه حاشیهٔ رودخانه از دو قسمت شمالی و جنوب تا نزدیکی دریا قابل کشت است و با استفاده از آب این رودخانه انواع محصولات کشاورزی از جمله گندم، جو، دانه‌های روغنی، حبوبات و انواع صیفی جات کشت می‌شود.

بخشی از این محصولات به علاوه صنایع دستی که اکثرا از برگ درخت خرما تهیه می‌شود در گذشته به کشورهای " خلیج فارس " صادر می‌گردید . صنعت شیلات از کهن‌ترین صنایع در هندیجان بوده و می‌باشد که قدمت آن به سالها پیش می‌رسد . منطقهٔ بحرکان که جنوب هندیجان قرار دارد نیز از مناطق مهم گردشگری و صید میگوی صورتی و انواع دیگر میگوهای مرغوب منطقهٔ خلیج فارس به شمار می‌رود که در حوزه صیادی هندیجان واقع است . سالن عمل آوری و کارگاه انجماد و بسته بندی میگوی صادراتی و قایق‌های مجهز صیادان در این منطقه بیش از نیم قرن است که به صید و عمل آوری و بسته بندی و صادرات میگو اشتغال دارند و تعداد زیادی از اهالی در این راستا به کار مشغولند. ماهی‌های خوراکی و میگو در صید گاه‌های هندیجان به صورت فراوان صید می‌شوند که از مهم‌ترین آنها می‌توان به ماهی قباد، راشگو، حلوای سفید ( زبیدی )، شوریده، حلوا سیاه، شهری، شانک، هاوور، کوشک، سرخو، میش ماهی، هامور، سنگسر، سبیتی و دختر ناخدا اشاره کرد .

نفت

هندیجان تحت عملیات حفاری جهت کشف نفت قرار گرفت و سال ۱۹۶۷ میلادی وجود نفت در این منطقه ثابت شد . مقدار تولید نفت خام در سال ۱۹۷۳ از پنج حلقه چاه، هشت میلیون و ۳۳۵ هزار بشکه در ۱۹۷۴ از هشت حلقه چاه به طور متوسط روزانه ۲۲ هزار بشکه و در سال ۱۹۷۵ از پنج حلقه چاه به طور متوسط روزانه چهارده هزار بشکه و از ابتدا تا پایان سال مذکور چهل و دو میلیون بشکه نفت خام با درجه سبکی ۲۸ استخراج شده است . در سال ۱۹۶۵ میلادی در رگ سفید که از روستاهای هندیجان است دو حلقه چاه توسعه‌ای حفر شد و در سال ۱۹۶۶ تولید نفت خام آن ۱/۴ میلیون بشکه بوده در سال ۱۳۶۷ شمسی بر حسب بشکه ۷/۹ میلیون و در سال۱۹۶۸ نفت تولیدی ۱۰/۷ میلیون بشکه و در سال ۱۹۶۹ مقدار تولیدی نفت از سه حلقه چاه ۸/۵ میلیون بشکه و در سال ۱۹۷۰ به چهارده میلیون بشکه رسیده است.سال ۱۹۷۱ از دو حلقه چاه ۱۳/۲ میلیون بشکه و در سال ۱۹۷۲ از نه حلقه چاه بیست و یک میلیون بشکه و در سال ۱۹۷۳ از چهارده حلقه ۷۲ میلیون و ۳۵۲ هزار بشکه در سال ۱۹۷۴ و در سال ۱۹۷۵ از چهارده حلقه چاه به طور متوسط روزانه ۲۱۴ هزار بشکه، در سال ۱۹۷۶ از ۲۱ حلقه چاه به طور متوسط روزانه ۲۲۲ هزار بشکه و از ابتدا تا پایان سال ۱۹۷۶ نفت خام استخراج شده ۴۱۴ میلیون بشکه با درجهٔ سبکی ۲۹ بوده است . در خلیج بحرکان هندیجان در چند ساله‌ای اخیر با حفر چاه‌های زیر دریایی نفت فراوانی کشف شده است که با ساختن اسکله‌های متعدد و تأسیسات لازم کشتی‌های نفت کش به آسانی پهلو می‌گیرند و بارگیری می‌کنند و نفت آنها را به خارج صادر می‌کنند و گویا این نفت از قابلیت بسیار خوبی برخودار می‌باشد .

تفریحگاهها

رودخانه " هندیجان " علاوه بر نقشی که در کشاورزی وتجارت منطقه دارد از نظر زیبایی‌های طبیعی نیز قابل توجه است. درفصل تابستان و اوایل بهار که حاشیه آن به طول چندین کیلومتر پوشیده از گیاهان و گلهای زیبا می‌شود می‌توان گردشگران بسیاری را جذب نماید . سواحل طولانی " خلیج فارس " علاوه برآنکه امکان اجرای طرحهای پرورش آبزیان را میسر می سازد این استعداد را نیز دارد تا همچون گذشته نقش خود را در توسعه تجارت خارجی بازیابد . ضمن آنکه جزایر آن واز جمله جزایر دیره و بنه که زیستگاه پرندگان بومی و مهاجر هستند می‌توانند با جاذبه‌های متنوع خود زمینه‌های گردشگری در منطقه گسترش دهند . همچنین هندیجان نقاط بسیاری برای گردش و تفریح دارد که می‌توان به دو روستای دهنو و کوههای اطراف ( زاگرس )، ساحل زیبای بندر بحرکان در کنار خلیج فارس، حاشیه سواحل رودخانه زهره، پارکها و باغستانهای اطراف هندیجان که در ماه‌های انتهایی زمستان و ابتدای بهار از زیبایی و جلوه خاصی برخوردار می‌باشند، اشاره نمود.

 

شهر باستانی مهرویان (مهروبان - ماهرویان - ماهروبان)

بندر قدیمی و تاریخی مهروبان در قریه امامزاده عبدالله فعلی و از توابع شهرستان هندیجان می‌باشد. بندر مهروبان چه در زمان هخامنشیان و چه در زمان پارتها و اشکانیان همواره از پر رونق ترین بنادر جهان بوده است. اوج ترقی آن از زمان ساسانیان شروع شده بود چنانچه در تاریخ می خوانیم: ساسانیان به امر دریانوردی و کشتیرانی و بندر سازی در خلیج فارس توجه مخصوص داشته و شاهپور دوم نیروی دریایی عظیمی را در خلیج فارس بر قرار کرد رونق واعتبار بنادر بزرگ و با شکوه وجلالی همچون مهروبان (ماهرویان) در کناره شمالی خلیج فارس و همچنین شاهراه مواصلاتی اصفهان به مهروبان، دلالت بر توجه بیش ازحد ساسانیان به این خطه از جنوب کشور دارد.

دهخدا در لغت نامه خود مهرویان را اینگونه توصیف کرده است:"شهری است بر کنار دریا چنانکه موج دریا بر کنار شهر می‌زند و هوای آن گرم و عفن و ناخوشی بتر از آن ریشهر است، اما مشرعه ٔ دریا است، هرکه از پارس به راه خوزستان به دریا رود و آن که از بصره و خوزستان به دریا رود همگان را راه آنجا باشد و کشتیهایی که از دریا برآید بر این اعمال رود به مهروبان بیرون آید. و دخل آن بیشتر از کشتیها باشد وجز خرما هیچ میوه نباشد و گوسفندان آنجا بیشتر بز باشد و بزغاله پرورند و همچنانکه به بصره و می‌گویند بزغاله تا هشتاد رطل و صد رطل برسد بیشتر نیز، و برز و کتان بسیار باشد چنانکه به همه جای ببرند و جامع ومنبر است و آن جایگاه مردم زبون باشند. (فارسنامه ٔ ابن البلخی ص ۱۵۰). در کتاب جغرافیای تاریخی سرزمینهای خلافت شرقی آمده است : به فاصله ٔ کمی از رودخانه ٔ شیرین یعنی رودخانه ٔ زهره که به تازگی به رودخانه ٔ طاب موسوم است بندر مهروبان در مرز غربی فارس واقع است .این لنگرگاه اولین بندری بوده که کشتیها وقتی از بصره و مصب دجله به عزم هند بیرون می‌آمدند به آن می‌رسیدند و این بندر در قرن چهارم هجری شهری معمور بود و مسجدی خوب و بازارهایی آباد داشت ."

اندیشمند بزرگ مرو ناصر خسرو قبادیانی روز هفدهم شوال از بندر عبادان ( آبادان )برکشتی بزرگی که "بوصی" نام داشت، نشست و در میان دعای انبوه مردمی که به بدرقه عزیزانشان شتافته بودند، سمت مهروبان روان شد. مهروبان بندری بزرگ با بازارهای انباشته از کالا، مسجد آدینه نیک و کاروانسراهای بسیار مستحکم و آباد بود. هرچند مسافران مرو اندیشه ماندن در مهروبان نداشتند، ولی درگیری فرزندان فرمانروای پارس و ناامنی راهها آنها را ناگزیر به ماندن ساخت.

بندر ماهرویان از نگاه سفرنامه ناصرخسرو قبادیانی:

(( ... شهری بزرگ است بر لب دریا نهاده بر جانب شرقی و بازاری بزرگ دارد و جامعی نیکو اما آب ایشان از باران بود و غیر از آب باران چاه و کاریز نبود که آب شیرین دهد . ایشان را حوض‌ها و آبگیرها باشد که هرگز تنگی آب نبود، و در آن جا سه کاروانسرای بزرگ ساخته اند هر یک از آن چون حصاری است محکم و عالی، و در مسجد آدینه آن جا بر منبر نام یعقوب لیث دیدم نوشته . پرسیدم از یکی که حال چگونه بوده است گفت که یعقوب لیث تا این شهر گرفته بود ولیکن دیگر هیچ امیر خراسان را آن قوت نبوده است . و در این تاریخ که من آن جا رسیدم این شهر به دست پسران اباکالنجار بود که ملک پارس بود . و خواربار یعنی ماکول این شهر از شهرها و ولایت‌ها برند که آن جا بجز ماهی چیزی نباشد، و این شهر باجگاهی است و کشتی بندان، و چون از آن جا به جانب جنوب بر کنار دریا بروند ناحیت توه و کازرون باشد و من در این شهر مهروبان بماندم به سبب آن که گفتند راه‌ها ناایمن است از آن که پسران اباکالنجار را با هم جنگ و خصومت بود و هر یک سری می کشیدند و ملک مشوش کشته بود ....))

 

شهر باستانی آسک

آسک شهری قدیمی و متروکه است که در شمال هندیجان واقع شده است. آسک در حدودالعالم جنین وصف شده است. « دهی است بزرگ و به بر کوه نهاده و بر سر آن کوه آتشی است که دائم همی درفشد شب و روز و حرب از رقیان آنجا بوده است اندر قدیم » این مطلب نشان دهنده آن است که به زمان تحریر حدودالعالم یعنی در اواخر قرن چهارم هجری قمری آسک دهی بزرگ بوده و در دامنه کوهی قرار داشت که بر فراز کوه آن آتش فروزان بوده است.

مرحوم سلطانعلی سلطانی می نویسد : در نزدیکی هندیجان کنونی شهر آسک قدیم واقع بود که بسیاری از جنگ‌های خوارج در نزدیکی آن رخ داده است و نام این شهر در بعضی از اشعار شعرای عرب آمده است.

بنا به نوشته یکی از قدیمی‌ترین سیاحان عرب تا قرن چهارم ه.ق آثار قصور عالیه و انبیه عظیمیه باستانی در هندیجان برپا بوده است. آثار عظیم آبیاری روزگار باستان در طرفین رودخانه زهره و خیر آباد که در زیدون یکی شده و از وسط هندیجان می گذرد، پیداست. مورخان درباره آثار آسک نوشته اند : ایوان بلندی داشته و آتشکده‌ها و دفینه‌های باستانی و گورهای قدیمی، تابوتها و حجاریهای کتیبه مانند در آسک وجود داشته است. کتیبه هایی به خط پهلوی بر در غربی ایوان (معبد آتشکده ) آسک در سنگ منقوش بوده است. در غرب آسک قلعه گنبدی است که قبلاً برج دیده بانی آنجا بوده است.

سد آسک هم که امروزه بر رودخانه زهره زده شده است و بالاتر از روستاهای سویره و کنار مشراگه به همین دلیل آسک نامگذاری شده است چون زمانی این مناطق احتمالاً جزئی از آسک بوده اند.

شهر باستانی ریو اردشیر

شهر باستانی ریو اردشیر یا ری شهر نیز در حوالی هندیجان وجود داشته که رونق آن تا عصر سلجوقی تداوم و در آنجا کارگاه کشتی‌سازی وجود داشته است. در دوران باستان در سواحل خلیج‌فارس گمرگ خانه‌هایی تأسیس شده بود که از کالاهای وارداتی و صادراتی ده درصد ارزش آنها عوارض گمرکی یا به زبان آن زمان "باژ" می‌گرفتند.

از این رو مرکز اخذ عوارض گمرکی به "باژبان" و سپس به "باسیان" و "باجیان" خوانده شدند. آثاری بندری به همین نام در نزدیکی هندیجان وجود دارد که سفال‌های به دست آمده از آنجا رونق آن را به دوران اشکالی باز می‌گرداند.

تا چندی پیش نیز آثار بنای یک پادگان ساسانیان نیز در منطقه هندیجان وجود داشت.


رودخانه زهره - هندیجان

رودخانه‏ زهره – هندیجان در قسمت جنوبی زاگرس میانی واقع شده است.مساحت حوزه آبریز زهره ۱۶۰۳۳ کیلومترمربع است که حدود ۱۰۷۸۹ کیلومترمربع آن را مناطق کوهستانی و ۵۲۴۴ کیلومترمربع آن را کوهپایه و دشت‌ها تشکیل می‏دهند . وسعت دشتها در بخشهای علیای حوزه آبریز کمتر بوده و قسمت بیشتر آن در منطقه زیدون و هندیجان در جلگه خوزستان قرار گرفته است .

حوزه آبریز زهره در تقسیم‌بندی کلی هیدرولوژی ایران جزء آبریز خلیج فارس بوده و محیط آن به حوزه‌های آبریز مارون و جراحی از شمال و حوزه رودخانه کارون، کر و مسیلهای حوزه مهارلو از شرق، رودقره‌آقاج، رود شاپور از جنوب شرق و مسیل‌های دیلم و گناوه از جنوب محدود می‏باشد .

شهرهای اردکان فارس، پلدشت، نورآباد ممسنی، دوگنبدان و هندیجان و دهدشت در این حوزه قرارگرفته‌اند . بخشی از جاده ارتباطی بهبهان به شیراز و شیراز به یاسوج د راین حوزه واقع شده است .

در بخش شمالی کوه سفید با ارتفاع ۳۴۱۵ متر حوزه را از حوزه‌های مارون و بشار (کارون) جدا می‏کند . در بخش شرقی قله‌های رنج و غوره‌وان به ترتیب با ارتفاع ۳۷۱۸ و ۲۸۹۸ متر حدفاصل این حوزه با حوزه‌های رودخانه کر و دریاچه مهارلو می‏باشد . کمترین ارتفاع حوزه زهره در دشت خوزستان و در ناحیه هندیجان همتراز سطح دریا می‏باشد . طول رودخانه‌های زهره و هندیجان ۴۹۰ کیلومتر می‏باشد .


علی‌ابن مهزیار اهوازی (هندیجانی)

علی‌ابن مهزیار اهوازی، که در قرن سوم هـ. ق می‌زیسته است، از فقها، محدثان و دانشمندان معروف شیعه و از اصحاب امام رضا(ع)، امام جواد(ع)، امام هادی(ع)، و امام حسن عسکری (ع) بوده و احکام دینی را نزد آنها فرا گرفته و در برخی از مناطق، بخصوص در اهواز به عنوان نماینده ایشان بوده است. محل تولد ایشان هندیجان می‌باشد ولی با توجه به اینکه در قرن سوم هـ.ق هندیجان از توابع شهر دورق بود لذا او را اهل دورق معرفی کرده‌اند. پدر وی مذهب نصرانی داشت و سپس مسلمان شد و علی نیز به تبعیت از پدر در نوجوانی مسلمان گردید.

براساس برخی روایات وی در زمان امام حسن عسکری(ع) وفات یافته است. بنابر روایات تاریخی هنگامی که مأمون خلیفه عباسی دستور داد تا امام رضا (ع) به عنوان ولیعهد او از مدینه عازم خراسان شود امام (ع) در مسیر حرکت خود در روز شانزدهم صفر سال ۲۰۱ هـ.ق وارد اهواز شد و چند روزی در این شهر توقف نمود. بعداً در محل اقامت امام(ع) مسجدی به نام مسجدالرضا(ع) بنا گردید که علی‌ابن مهزیار وصیت کرد پس از مرگ او را در مسجد مذکور دفن کنند. در قسمت غربی بقعه وی و پیوسته به مقبره سالنی وجود دارد که احتمالاً همان مسجدی است که به آن اشاره شد.

نوشته شده در جمعه بیست و سوم اردیبهشت 1390ساعت 2:13 توسط اصغر شنبدی |


شعر مـن شـعله کـشيد و پـر عرفانم سوخت               مـهـر مـن مــسجـد من کعبه ايمانم سوخت

بــاز امـشب بــه خـدا حـال عـجيبــي دارم                   بـــا هــمـه هـسـتـم و حـــال غريبي دارم

ســال هـا در تـن افـسرده خـود پـوسـيـدم                   گريه مـي کــردم و يــک لحظه نمي خنديدم

بــه خــدا بـر لــب دريــا لـبـت آمـد يادم                        چــه کـنـم نــي لــبـک شـعر نـشـد فريادم

آه بــانـو , نـکـنـد جــامـهً حــوا پــوشــي                       خــرمـن گـندم مـا را به جــويي نــفروشي

گرچه پروانه وشي نيست که عـاشـق بـاشــد              وکـسـي نـيسـت که در فکر شـقايق بــاشـد

کــاش يـک هـفـتـه بيـايـي وشقايـق باشي                 بـاورم نـيست که يک ثـانيه عـاشـق بـاشـي

من از احسـاس تـرک خـوردهً خود مي گويم                 بـيـن اشـعــار خودم رد تـو را مـي جـويــم

ايــن قـدر بـا مـن و شـعره تـرم بد نـکنيـد                      شـــعر مــن شـعلـهً احسـاس مرا رد نـکنيد

آه قـــرآن مــرا روي ســـلــيـب آوردنـــد                          زخـــمـي و پر و پر و محتــاج طبيب آوردند

آي حــوا شــدگـان لـحظـه اي آدم بـاشيـد                     و کــمي فــکر پـريـشــــانـي مـريم باشيـد

خنجر از پشت زدي پـشت خدا هم خم شـد                 مـسـجد و صـومـه و ديـــر پـر از مــاتم شد

بـشـکـنـد دسـت من آري که نمک کم دارد                    روح شــيـطـانـي تـو بــوي جـــهـنـم دارد

تــشـنـه ام در عــطــش آب سـرابم دادنـد                      و در ايــن بـرزخ تــفـتـيـده عـزابـــم دادند

تــشـنـه ام تـشـنـهً يـک جرعهً زمزم هستم                   زخـمـي و در پـي آرمـــش و مـرحم هـستم

شـور ايـن شـعـر مــرا بـي کـس وتنها کرده                     شــاعري در بــه در و خـــسـته زدنيـا کرده

کــعـبـهً چـشـم تو يـک روزنـه بـاز نـداشت                      بــغـض در حــنجره فـرست پـرواز نـداشـت

بــغـض در حــنـجـره راه گـلــو را بـسـتـه                      شـودم از دسـت عـــزيزان خـودم هم خسته

بــاز مـجـنـون دلـم رفـت و بيـابــانـي شـد                  ليلــي قــصۀ مــن هـم بي سرو سـاماني شد

ايــن هـمه تـير و کمـان بـر دل آرش نـزنيد                      آتـــش بـر دل صـد چـاک سيـاوش نـزنيـد

آمــدم آيــنــه در آيــنــه فــريـــاد شـدم                          رفـتــــم و از قــفـــس خــاطره آزاد شـدم

ســـنـگ بـر آيـنـه افـتـاد تـقديـر اين است                      «و خـدايي که گزيـنش شده بي آيين است»

آه مــن چـــشـــم ســــوداي مــــن است                         نـــــالــه مـــــــن در دل برهان من است

نوراله عباسپور

نوشته شده در جمعه بیست و سوم اردیبهشت 1390ساعت 1:35 توسط اصغر شنبدی |


مــانده بر جا داستاني  دلنواز

از گذشت روزگاري حيله ساز

هنديون شهر عجيب رمز وراز

سر زميني بس کهن، با صد نياز

کا رشون با قايق و لنج و جهاز

اي جوانان عزيز سرفراز                          پس سرلتون پهن وپوزلتون دراز

 

بندر" سينيز" ايدونين کجاست؟

شهر "ما رويان" که اسمش با صفا ست

در دل تاريخ نامي آشناست،

فخر ايراني وقوم آرياست،

خفته در خاک گهر بار شماست

حيف، داريد از گذشته احتراز                   پس سرلتون پهن وپوزلتون دراز

 

جاي مردان بزرگ بيد، هنديون

از مروت داشتن صدهانشون

مِرد بيدن راستگوي و خوش زبون

با نزاکت، کاردان ومهربون

دخترل چون مه، کُرلشون هم جِهون

اي شما جاوار آن گلها ي ناز .....               پس سرلتون پهن وپوزلتون دراز

 

آن زمان مِن هنديون آبجو نبيد

بنگ وتهلو، سي کسي من خو نبيد

چائي ي بي رنگ واوزيپو نبيد

جاده وآسفالت ماشين رو نبيد

پيل کم بي، اين همه شمبو نبيد

سي چه اين قد فکر مال و حرص آز؟               پس سرلتون پهن وپوزلتون دراز

 

مثل ورزا ئي خري، هولو چته ؟

نُفَ نُف هي ئي چري، هولو چته؟

مال مردم ئي بري، هولو چته؟

از جهاز ئي ورچري، هولو چته؟

صبح نماز مي سگ تري، هولو چته؟

سي دِ قرني وَرکنين ديم گراز                     پس سرلتون پهن وپوزلتون دراز

 

کَه نه مالِ خوت ولي کَهدون خوته

مال نه مالِ خوت ولي جون جون خوته

هي ئي تپني من کمت، همبون خوته

تي ت اگروَرتِکِه هم تنبون خوته

علد بشين ! در زير پات بنگون خوته

تي ت نيشينم ،  خرديه مهلي پياز                   پس سرلتون پهن وپوزلتون دراز

 

دوره دمبوکه و چوپا نموند

سي فلان لات و فلان بي پا نموند

سي گدا وشاه وسي آقا نموند

مِردِل خوب مُردِن جز ما نموند

سي شفا يک اسب مِن صحرا نموند

"رخش" و "هوندا" در کمال تاخت وتاز              پس سرلتون پهن وپوزلتون دراز

 

من دووَه غَر راس کِردي، تي ت خشه؟

جومته باد ئي بره ؟  مي تي کشه ! !

اگزوزِت ورکنده ،  انجين مي تشه ؟

خوش موتور چوله ،  باد هم من سينه شه ؟

زوره خوت سي چي کني ؟! خوني کشه !

ري سکون خوسي ديه وحد گاز                      پس سرلتون پهن وپوزلتون دراز

 

بَنگَر وَرچَرده وَت تيزله ي کني؟

ول ئي گردي مي کلو ؟ شيت ئي زني !

مِن عروسي مستي و بُقله ي کني

رقص نوني ، مردمه ئي خندني !

يو چنه هولو ،؟وخوت ئي ورکني؟

جاي "چوپي" ايزنين آهنگ جاز !                 پس سرلتون پهن وپوزلتون دراز

 

دي ممو......! سيل کُن سي خوت که چي کُنن !

جاي باختن  ، مي کلو پنگه ي زنن

ديره بو ! ! تيزله کنن پاته ي شکنن !

مَي تو به خيالته ينال مثل مونن !

نسل سوم احترا مِت ني کنن !

از تعجب پير زن با چيل واز...                    پس سرلتون پهن وپوزلتون دراز

 

سر قضا يعني که فرهنگ اوميه

قرن صلح و قرن بي جنگ اوميه

روزگار " شيشه" و  "بنگ " اوميه

کامپيوتر در هزار رنگ اوميه

روزگار مانتو تنگ اوميه

آنتن ماهواره بردين بر فراز                      پس سرلتون پهن وپوزلتون دراز

 

دي ممو..... .! تي دوني که  چت چنه؟

ايدوني "اينترنت " و" فرمت" چنه ؟

" سايت " مستحجن چنه ، آفت چنه ؟

کُر، تو نوني فيلم" هي غارت " چنه؟ !

ساده اي نوني که اين نکبت چنه

از" سريم " تا" بحرگان" غير مجاز...                 پس سرلتون پهن وپوزلتون دراز

نوشته شده در چهارشنبه بیست و یکم اردیبهشت 1390ساعت 12:4 توسط اصغر شنبدی |



سلام به دوستان من این وبلاگ رو پاک کرده بودم و بعد یکی از دوستان باز ساخته بود و باز پاک شده بود و من باز او نو ساختم امیدوارم که شما سروران مرا یاری کنید

نوشته شده در پنجشنبه هشتم اردیبهشت 1390ساعت 2:19 توسط اصغر شنبدی |